تبليغاتX
هفت‌ونيم - چرا فوتبال را دوست داریم؟
گریزی به هنر و ادبیات و ... (مجید اسلامی)

 

 

بیش از دو هفته است كه وبلاگ دربست در فضایی فوتبالی قرار دارد. می‌دانم احتمالاً خیلی‌ها كلافه‌اند. كسانی كه صبورانه مدارا كرده‌اند،‌ حرص خورده‌اند و دم نزده‌اند؛ برخی اعتراض‌های خفیفی كرده‌اند یا گلایه‌شان را دوستانه مطرح كرده‌اند. می‌پرسند «فوتبال چی دارد؟» و من یكی از این سوال دستپاچه می‌شوم. مثل این است كه كسی چیزی بدیهی را نفی كند و بخواهی اثباتش كنی؛ مثل این‌كه كسی بگوید: «اینگرید برگمن زیبا نیست، سوفیا لورن جذاب نیست، آلن دلون و مارچلو ماستریانی خوش‌قیافه نیستند...» اثباتش آسان نیست. (بحث سلیقه و معیار كه یادتان هست.)

اولاً برای من فقط فوتبال مطرح نیست. از تماشای خیلی از ورزش‌ها لذت می‌برم. ده‌پانزده سالی (تا همین چند سال پیش) تنیس حرفه‌ای را با سماجت تعقیب می‌كردم؛ والیبال ایران و جهان را بیست سالی هست كه تعقیب می‌كنم. بازی‌های ژیمناستیك، دوومیدانی و شیرجه المپیك برایم بسیار هیجان‌انگیز است و البته بسكتبال و هندبال و هاكی را دوست ندارم و از كریكت متنفرم! اما در عین حال فوتبال چیز دیگری‌ست.

خیلی از بازی‌ها كم‌وبیش نمایش زیبایی‌اند (شاید استثناهایی هم چون وزنه‌برداری وجود داشته باشد). بیش‌تر بازی‌ها تجسم پیروزی و شكست‌اند و هیجان‌شان از همین‌جاست. ورزش استعاره‌ای‌ست از زندگی؛ همان شعار قدیمی: تجسم مبارزه با مشكلات، جنگ با طبیعت، جدال با دیگری. روان‌شناسی می‌تواند تبیین كند كه تماشای این مبارزه‌ها چه‌قدر می‌تواند تماشاگر را از خشم‌ها و سركوب‌ها و تمایلات منفی رها كند (چیزی شبیه كاتارسیس). به‌ویژه در زندگی كم‌هیجان و باثبات انسان متمدن، این هیجان‌های كاذب ضروری‌ست تا تماشاگر تخلیه شود (از این نظر شاید كلافگی شهروند ایرانی كه زندگی پرهیجانی دارد قابل درك باشد!). ورزش حرفه‌ای بیش از هر چیز تفریح انسان متمدن قرن بیستم به بعد بوده است.

 

فراموش نكنیم كه سه‌چهار دهه است كه پدیده‌های ورزشی توانسته بیش از هر چیز دیگری تجربه مشترك انسان‌ها باشد در كشورهای مختلف؛ توانسته میان تفاوت‌های نژادی، فرهنگی، تاریخی، زبان، سنت و غیره پل بزند. ابتدا فینال‌های جام‌ جهانی و مسابقات المپیك بود، بعدتر در دهه هفتاد میلادی مسابقات محمدعلی بود، و از دهه هشتاد به بعد پخش مستقیم‌ها زیادتر شد، شبكه‌های ماهواره‌ای و پخش‌های اینترنتی از راه رسید و حالا با این همه تنوعی كه هزاران كانال تلویزیونی ایجاد كرده‌اند، همچنان مسابقات ورزشی، برنامه مشترك این شبكه‌ها و دغدغه مشترك میلیاردها بیننده است. فینال دوی صدمتر المپیك، فینال بسكتبال و والیبال قهرمانی جهان، گرند اسلم‌های تنیس و البته لیگ‌های فوتبال اروپایی و لیگ قهرمانان اروپا. اگر بیست سی سال پیش، هر چهار سال یك‌بار مردم جهان به واسطه جام جهانی و جام ملت‌ها یا المپیك، تجربه مشترك داشتند (یا به‌ خاطر پدیدة نامعمولی چون محمدعلی)، حالا تقویم زندگی یك شهروند ایرانی، انگلیسی، اسپانیایی و حتی مصری و تونسی و چینی با بازی حساس لیورپول/آرسنال یا رئال/بارسلونا فصل مشترك پیدا می‌كند. می‌توان فرض كرد كه پس از آن شب رویایی رونالدینیو در سانتیاگو برنابئو یا شب رویایی زیدان در فینال اروپایی یا حماسه واندرسار در مسكو، میلیون‌ها نفر در سراسر جهان روز بعد در محیط كارشان حرف‌های مشابهی را با هم رد و بدل كرده‌اند. خودمانیم، در این جهان پرتضاد چرا نباید این پدیده فرخنده را كه آدم‌ها را چنین به حسی مشترك می‌رساند، به فال نیك گرفت؟

(شخصاً وقتی بسیاری از پدیده‌های مردم‌پسند از جمله موسیقی لس‌آنجلسی، طنزهای مدیری، تایتانیك، اسپیلبرگ و یانی را نمی‌توانم تحمل كنم، این فصل مشترك با مردم را به فال نیك می‌گیرم!)

ولی فوتبال یك مبارزه ورزشی صرف نیست. در فوتبال تقدیری هست كه آن را از بقیه ورزش‌ها تا حد زیادی جدا، و به زندگی نزدیك‌تر می‌كند. همه ورزش‌ها سیدبندی دارند. میان تكنیكی‌ترها، باسابقه‌ترها، آماده‌ترها و بقیه تفاوت آشكار هست. در بیش‌تر ورزش‌ها امكان معجزه وجود ندارد. فدرر و نادال ممكن است یك ست بازی را به حریفی سخت‌كوش واگذار كنند، ولی كل بازی را بعید است. اگر واگذار كردند، بدانید كه پدیده جدیدی ظهور كرده (روزی كه اشتفی گراف در بازی‌ها اوپن پاریس برای نخستین بار ناوراتیلووا قهرمان بلامنازع آن زمان تنیس جهان را شكست داد، دوران گراف عملاً آغاز شد)؛ در والیبال تقریباً محال است كه تیم تونس بتواند برزیل را شكست دهد (اگر تیم نوجوانان ایران، ایتالیا را برد، بعدها ثابت شد تصادفی نبوده). در ورزش‌های ركوردی كه همه‌چیز كم‌وبیش از قبل معلوم است.

 

اما فوتبال چیز دیگری‌ست. نه این‌كه مثل بازی رولت همه‌چیز بر پایه شانس و تقدیر باشد. طبعاً نه. تمرین، آمادگی، كوچینگ، آمادگی روانی، تشویق تماشاگران... همه این‌‌ها عواملی تعیین‌كننده است. اما چیز دیگری هم هست كه حماسه ملبورن را به‌شكل عجیبی رقم می‌زند، برد شش دوی ایران بر كره جنوبی را به وجود می‌آورد، و قهرمانی دانمارك را در سال 92 و یونان را در سال 2004. تیمی مثل كیه‌وو می‌تواند از دسته دوم بیاید و به‌شایستگی مقابل غول‌های لیگ ایتالیا مدتی قد علم كند و دیپورتیوو لاكرونیا مقابل میلان به پیروزی حماسی چهار بر هیچ برسد. و هرچه جلوتر آمده‌ایم شگفتی‌های فوتبال بیش‌تر شده؛ تیم‌های كوچك‌تر اوج گرفته‌اند و دانش و علم فوتبال از انحصار قدرت‌ها درآمده. ستاره‌های آفریقایی به قلب تیم‌های قدرتمند اروپایی نفوذ كرده‌اند و رویای دروگبا و اتوئو شدن به اندیشه هزاران فوتبالیست آفریقایی راه یافته. پخش جهانی بازی‌های سطح بالا، كلاسی مجانی‌ست كه به كمك آن حتی تاكتیك‌های پیشرفته فوتبال اروپا گهگاه در بازی تیم‌هایی چون ابومسلم، پگاه و مس تجلی پیدا كرده. درحالی‌كه میثاقیان، مظلومی و قلعه‌نویی به‌ظاهر فرسنگ‌ها با آن قله‌ها فاصله دارند. شگفتی‌های فوتبال از این جنس است. ایویچ می‌گفت اگر ایران و آلمان پنجاه بار مقابل هم بازی كنند، بی‌شك چهل‌ونه بار آلمان می‌برد و شاید یك بار ایران. چرا این یك‌بار در همین جام جهانی (98) نباشد؟ شاید فقط در فوتبال بشود این‌گونه استدلال كرد.

در فوتبال همیشه امكان معجزه هست. بهترین بازی فوتبالی كه در زندگی‌ام دیده‌ام (با فاصله‌ای بسیار از هر بازی دیگری)، بازی بارسلونا بود مقابل اتلتیكو مادرید در جام حذفی اسپانیا در اواسط دهه 90. بازی رفت در مادرید مساوی شده بود (یك یك یا صفر صفر)، بازی برگشت در بارسلون بود. دقیقه ده اتلتیكو یك گل زد. دقیقه بیست یك گل دیگر زد و دقیقه بیست‌وهفت بازی سه هیچ به نفع اتلتیكو شد، آن هم در نیوكمپ. مربی بارسلونا بابی رابسن بود (احتمالاً دستیار یا مترجمش هم مورینیو بود. آن موقع این قضیه مهم نبود، ولی حالا شاید مهم باشد!). رابسن در دقیقه سی (یا همین حدود) در عملی به‌شدت انتحاری سه فوروارد به دو فوروارد تیمش اضافه كرد (از هافبك‌ها و دفاع كم كرد). پیش از نیمه بارسلونا یك گل زد و (به‌نظرم) در شروع نیمه دوم یك گل دیگر خورد. بازی چهار یك شد. ولی در فاصله دقیقه پنجاه تا هشتاد (یا شاید هم زودتر)، بارسلونا چهار گل دیگر زد و پنج به چهار صعود كرد. سه گل را رونالدو زد. شاید این یكی از بهترین بازی‌های او بود. مردم بارسلون احتمالاً هنوز این بازی را خوب یادشان هست. بازی عجیبی بود.

 

فوتبال بیش از هر بازی دیگری شبیه زندگی‌ست. روزی توی جمعی وسط یك بحث فلسفی این مثال خلق‌الساعه را زدم كه زندگی شبیه این است كه ناگهان وسط بازی فوتبال در مقام یك بازیكن به دنیا می‌آیی و نمی‌دانی چه خبر است. كسی وقت ندارد بازی را یادت بدهد. مجبوری قوانین بازی را با آزمایش و خطا بیاموزی. بفهمی كه باید با پا بازی كنی نه با دست؛ بفهمی كه باید به همبازیانت پاس بدهی و توپ را از تیم رقیب بقاپی؛ بفهمی كه باید گل بزنی. باید یاد بگیری كه زمین جای چون و چرا نیست. حق نداری قوانین را عوض كنی، حق اعتراض نداری. اگر بازی را رها كنی، قهر كنی یا بخواهی بازی جدیدی راه بیندازی، جریمه می‌شوی. یك وقت چشم باز می‌كنی و می‌بینی از قافله بازی عقب افتاده‌ای، اخراج شده‌ای، تبعید شده‌ای روی نیمكت، فرصت‌هایت از دست رفته. قوانین تقدیری فوتبال خیلی شبیه قوانین تقدیری زندگی‌ست.

 

می‌دانم همه این‌ها برای كسانی كه فوتبال را دوست ندارند كافی نیست. لذت بردن از فوتبال را شاید باید از كودكی آموخت. این لذت احتیاج به زمینه دارد. باید بازیكنان و تیم‌ها را خوب بشناسی و سوابق‌شان را بدانی (شخصاً هیچ علاقه‌ای حتی به اخبار فوتبال باشگاهی برزیل و آرژانتین ندارم)؛ باید از حاشیه‌ها آگاه باشی (البته نه‌ آن‌قدر كه مزدك از حاشیه‌ها می‌گويد!)، و از همه مهم‌تر باید بخواهی كه لذت ببری.

می‌گویند برای آن‌ها كه ایمان دارند هیچ دلیلی لازم نیست!

تبصره: ببخشيد كه بحث فوتبال ادامه يافت. آخر بازی‌ها هنوز تمام نشده!

-----------------------------------------------------------------------------

-----------------------------------------------------------------------------

یادداشت نیمه‌نهايي اول: تركيه/آلمان

رویا به پایان رسید: این‌كه حق به حق‌دار خواهد رسيد و جام مطابق پیش‌فرض‌ها پیش نخواهد رفت. پیش رفت! آلمان به بی‌آن‌كه مستحق باشد به فینال رفت و تركیه وقتی حذف شد كه در غیاب هشت بازیكن ثابت‌اش، بازی قابل قبولی ارائه داد. بازی هیجان‌انگیز ولی به لحاظ فنی سطح پایین بود (هیجانش بیش از این‌كه از مهارت‌ها نشات بگیرد، حاصل اشتباه‌ها بود). افت بدنی بازی‌ها - نكته‌ای بدیهی با توجه به تعداد و فشردگی بازی‌های لیگ‌های اروپایی - تازه دارد خودش را نشان می‌دهد. آلمان‌ همان‌قدر با بازی خوبش مقابل پرتغال فاصله داشت كه پرتغال و هلند مقابل آلمان و روسیه با بازی‌های قبلی‌شان فاصله داشتند. سرعت بازی در دقایقی بسیار پایین می‌آمد و پاس‌های اشتباه فراوان بود. بالاك به‌كلی محو بود و عملاً توی زمین راه می‌رفت و از حركات فراگیر و همه‌جانبه تيمي چندان خبری نبود. (مثل این بود كه همه بازیكنان آلمان قرار گذاشته بودند یواخیم لو را كله‌پا كنند ولی قضیه را به شوان‌اشتایگر و پودولسكی نگفته بودند!)

 

برعكس، تركیه با توجه به غیاب هفت هشت بازیكن كلیدی‌اش كم‌وبیش همان تیم مراحل قبلی (و گاهی حتی بهتر) بود. نیمه اول تقریباً حاكم بر بازی بود و نیمه دوم نیز باز به بازی برگشت تا ثابت كند گل‌های دقایق آخرش در بازی‌های قبلی اتفاقی نبوده. كسانی كه معتقد بودند تركیه خوش‌شانس است فقط باید تصور كنند با تعداد موقعیت‌هایی كه ایجاد كرد، اگر نیهات‌ و یكی دو نفر دیگر بودند چه بلایی سر آلمان می‌آمد. (راستی اگر آلمان هشت بازیكن محروم و مصدوم داشت، نتیجه چه می‌شد؟ یا اگر كروواسی مقابل آلمان قرار می‌گرفت؟ گفتید كدام تیم خوش‌شانس است؟) جواب این سوال‌ها را ممكن است در فینال پیدا كنیم (البته شاید هم سناریوی قابل پیش‌بینی این باشد كه روسیه، اسپانیا را حذف كند ولی آرشاوین دواخطاره شود! یا اسپانیا برود بالا ولی بدون تورس و ویا!)

بااین‌حال فینال روزی دیگر است. شاید هم آلمان در فینال خوب بازی كند و با درنظر گرفتن بازی با پرتغال، فقط با دو بازی قابل قبول قهرمان شود.

در مرحله مقدماتی به‌نظر می‌رسید كه این جام، جام دروازه‌بان‌هاست. اما تاكنون دست‌كم دو تیم (با احتساب پرتغال) فقط به خاطر دروازه‌بان‌شان به آلمان باخته‌اند. روشتو چنان بد بود كه دهان آدم از تعجب باز می‌ماند (چه‌طور می‌شود دروازه‌بانی كه در بازی قبلی آن‌قدر خوب بود این‌بار هم در خروج اشتباه كند، هم در جاگیری؟) البته لمان هم خیلی تلاش كرد آلمان را از فینال محروم كند (ظاهراً او بیش از بقیه بازیكنان آن قرار را برای خراب‌كردن مربی جدی گرفته بود!) ولی نشد.

حالا فینال (دست‌كم برای آن‌هایی كه به باخت [و حتی له‌شدن] آلمان امیدوارند) هیجان‌انگیز شد، هرچند آلمان بارها ثابت كرده كه (مثل بازی با آرژانتین در جام 2006) هراز گاهی (اغلب آن‌جا كه لازم است) خوب بازی می‌كند. باید صبر كرد و دید.

 

 

یادداشت نیمه‌نهايي دوم: اسپانیا/روسیه

 اسپانیا سرانجام به فینال رفت. بدون حرف و حدیث هم رفت. مثل بازی‌های دور گروهی‌اش بازی كرد و باطراوت و شاداب بود. (آیا راست است كه استراحت دادن در بازی سوم دلیل از دست رفتن ریتم بازی آن‌ها مقابل ایتالیا بود؟) خروج دیوید ویا عملاً هیچ تاثیری بر بازی نداشت (ولی امیدوارم به فینال برسد). این‌بار سیلوا و اینیستا فضای كافی در اختیار داشتند و فوق‌العاده بودند. ثابت شد ژاوی و فابرگاس هم می‌توانند هم‌زمان توی زمین باشند و گیزا هم دست‌كمی از تورس نداشت. این تیم اگر بهترین اسپانیای بیست سال اخیر نباشد، دست‌كم خلاق‌ترین است (شاید هم بدشانسی‌اش كم‌تر است!)

برعكس، روسیه روز بدش بود. آرشاوین به شبحی محو بدل شده بود و وقتی خط هافبك اسپانیا ابتكار عمل را در دست گرفت و توانست میان خطوط روسیه فاصله بیندازد، تعادل بازی روس‌ها بدجوری به هم خورد. آیا مشكل‌شان روحی بود؟ چون یك بار چهار یك به اسپانیا باخته بودند؟ ‌‌آن‌ها كه در بازی با هلند و سوئد بسیار تكنیكی به نظر می‌رسیدند در مقابل اسپانیایی‌ها مبتدی جلوه می‌كردند و گویی قدرت بدنی‌شان نیز همراه روحیه‌شان تحلیل رفته بود (یك نمونه‌اش جدال ژیركوف بود با سرخیو راموس كه مدام به نفع مدافع مادرید تمام می‌شد). انگار تقدیر تیم‌های هیدینك این است كه از نیمه‌نهایی بالاتر نروند (هلند در جام 98، كره‌ جنوبی در جام 2002).

نكته جالب خوشحالی دسته‌جمعی و یكپارچه ذخیره‌های اسپانیا بود كه گویی برای نخستین بار چنددستگی ایالتی را كنار گذاشته بودند و از ته قلب شادی می‌كردند.

اسپانیای جام جهانی 86 را به یاد می‌آورم كه همین‌ قدر باطراوت بود (تیمی كه دانمارك قدرتمند را 5 بر 1 له كرد) ولی در یك‌چهارم حذف شد، اسپانیای 94 كه اسیر موذی‌گری ایتالیایی شد، اسپانیای 96 كه قربانی یك‌دندگی كلمنته شد، اسپانیای 2002 كه اسیر ناداوری شد، و سرانجام اسپانیای 2006 كه در مقابل فرانسه بهتر بازی كرد ولی حرفه‌گری حریف كار دستش داد. اسپانیا همیشه از پس تیم‌های معصومی چون روسیه برآمده ولی با تیم‌های موذی و حسابگر به مشكل خورده. همین امسال هم كم مانده بود توسط تیم ضعیف ایتالیا حذف شود.

اسپانیای امسال بسیاری از سنت‌ها را كنار زده: روز 22 ژوئن برده، از یك‌چهارم فراتر رفته، با لباس زرد پیروز شده. چرا نباید برد مقابل تیم موذی و حسابگر آلمان را هم تجربه كند؟ اگر اسپانیا بازی امشبش را بكند و آلمان بازی دیشب‌اش را، این برد بدیهی به‌نظر می‌رسد.

بااین‌حال در فوتبال هر روز، روزی دیگر است!

  

یک خبر مهم برای آن‌ها كه هنوز نمي‌دانند: گروه‌بندي جام‌جهاني در آسيا دور دوم:

۱. استراليا/ژاپن/ازبكستان/بحرين/قطر

۲. ايران/كره‌جنوبي/عربستان/كره‌شمالي/امارات

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 4:42  توسط مجید اسلامی  |