
هفت ديگر منتشر نخواهد شد
آری، ماهها پس از لغو امتیاز هفت، تازه حالا به این نتیجه رسیدهایم! اوایل ما هم مثل خیلی از خوانندگان فكر میكردیم این اشتباهی اداریست (مگر میشود مجلهای كه طی پنج سال هرگز حتی یك اخطار یا تذكر كتبی نگرفته، ناگهان لغو امتیاز شود؟) بعدتر هم نقلقولهایی شنیدیم كه بله، اشتباه شده، ما را با نشریهای دیگر اشتباه گرفتهاند. بعد جلساتی برگزار شد و موارد اتهام را بهشكلی غیررسمی اعلام كردند كه معلوم شد اشتباهی در كار نیست (مواردی چون چاپ عكس بازیگر فاسد آمریكایی جانی دپ روی جلد، پرداختن به فیلمهای یاسآورِ فیلمسازی به نام آكی كوریسماكی، پرداختن به آثار علی جبار حسین مجسمهساز عراقی و ...) این موارد چنان ناموجه بود كه بلافاصله اضافه كردند دلیل اصلی اینها نیست؛ «دلیل اصلی ترویج فرهنگ غرب است». این جمله دهان آدم را میبندد. در مقابل چنین اتهامی چه میتوان گفت؟
بعدتر گفتند شاید امیدی باشد. اما هیئت نظارت نمیتوانست رسماً حرف خود را پس بگیرد. وزیر ارشاد در مصاحبهای آشكارا اعلام كرد كه در مورد یك نشریه اشتباه شده و باید جبران شود (آیا میتوانست منظورش نشریه دیگری باشد؟) بعدتر گفتند تقاضای نشریه دیگری بكنید، به شكل فرمالیته، تا مراحل اداری طی شود. ما عنوان «هفتونیم» را برگزیدیم. خندیدند، گفتند: «چه بامزه!» جلسات هیئت نظارت دوشنبهها بود و چندین و چند دوشنبه آمد و رفت و اتفاقی نیفتاد. میگفتند استعلامها نیامده. بعد استعلامها آمد و جواب همهشان هم مثبت بود. هفته پیش هیئت نظارت تشكیل جلسه داد و تقاضای مجوز جدید «بهتشخیص» رد شد. گفتند: متاسفیم، ولی هیئت مخالف است...
در این فاصله اما اتفاق مهمتری افتاد. یك روز دیدیم كه اصلاً انگیزهای برای ادامه نداریم. كیوسكها را میدیدیم كه روز به روز بیشتر به تصرفِ نشریات عامهپسند درمیآیند. دوستان و آشنایان هر كسی كه از راه میرسید میگفت: «حالا واقعاً توی این اوضاع و احوال شما هنوز میخواهید مجله دربیاورید؟» كمكم به خود آمدیم و دیدیم نه، نمیخواهیم.
یك روز به خود آمدم و دیدم این نهفقط پایان هفت، كه پایانِ یك دوران است؛ شاید پایانِ فعالیتهای مطبوعاتی. دورانهای زندگی مرا اغلب (شاید بیش از دیگران) تقدیر رقم زده است. روزگاری از ورود به دانشگاه محروم شدم و به عنوان كارمندی ساده منتقل شدم جنوب. چند سال بعد مجوز ورود به دانشگاه را پیدا كردم و برگشتم تهران. روزگاری ماندن در مجله فیلم برایم ناممكن شد، آمدم بیرون و مجموعه فیلمنامههای نی را دست گرفتم و بعدتر هفت شكل گرفت. و حالا باید بپذیرم كه دوران فعالیتهای ژورنالیستی شاید برای همیشه تمام شده. میتوانم برای حیاتِ فرهنگی حتی به همین وبلاگِ شخصی قناعت كنم. شاید فیلم بسازم، فیلمنامه بنویسم، كتاب ترجمه كنم، داستان بنویسم. نمیدانم.
خودم را خوشبخت حس میكنم كه میتوانم از نوشتن، ترجمه، تدریس، و كار هنری به یك اندازه لذت ببرم. حتی میتوانم درهای ارتباط را ببندم و فقط برای دل خودم بنویسم و ترجمه كنم؛ برای دل خودم فیلم ببینم، و به حداقلِ رابطهها قناعت كنم (مگر در سالهای دور زندگیام اینگونه نبود؟)
چنان به زمان حال وابسته شدهام كه هر چیزی در گذشته را بدون هیچ حسی به یاد میآورم. گویی عصبِ گذشته را از دندانِ حافظهام كشیدهاند. همهچیز یادم هست، از گذشتههای خیلی دور تا همین چند لحظه پیش. ولی چند لحظه پیش برایم با چند ده سال پیش یكیست. نوستالژی را در درونم دفن كردهام (من نكردهام، این یكجور مكانیزم دفاعیست). حسرتِ هیچ گذشتهای را نمیخورم، چه نزدیك، چه دور.
حالا میفهمم كه چرا این جملهها از داستان «درخت گلابی» گلی ترقی محبوبترین متن زندگی من است و همیشه در ذهنم طنینانداز است، هر لحظه و همهجا:
خوشم. خوبم. شنگول و منگولم. كجا هستم؟ هیچجا. نیمه شب است یا نزدیك سحر؟ نمیدانم. انگار در مكثی خالی میان دو دقیقهی پرهیاهو نشستهام، میان بینهایت گذشته و بینهایت فردا. نگاهم از اجسام و اشیا، از دار و درخت و باغ و باغبان، از بنیآدم و هایوهویش، از زرقوبرق و بوقها، از حرفها و بلندگوها و از خودم – خود فاضلِ روشنفكرِ هنرمندم – فاصله گرفته و خیره به پسری كوچك است كه سرِ بلندترین درخت عالم نشسته و چشمش خیره به عنكبوتی صبور است كه آرام و بیسروصدا توری نازك میبافد.
نویسندهی محبوب من در رمان دو دنیا نیز میآموزد كه بند نافش را از گذشته پاره كند و به شهودِ دلپذیرِ زمان حال بپیوندد. من هم اين را خوب ياد گرفتهام.
و اینگونه است كه میشود هر اتفاقی را (هرقدر ناگوار) به فال نیك گرفت.
چند روز پیش دوست نازنینی كه خبر را شنیده بود sms زد كه: «عصبانیام، احساس ناتوانی و عجز میكنم». جواب دادم: «من نه مایوسم، نه عصبانی، و بیش از هفت، به هفتونیم فكر میكنم»
پیشتر گویا نوشتهام، كسی كه مُرده و به قراری نرسیده، دستكم خوشحال است كه نزد دوستي كه سر چهارراه منتظر مانده، عذرش موجه است!
ما خوشبختانه زندهایم... هنوز...
بعدالتحریر: دفتر هفت تا یك هفته دیگر بیشتر دایر نیست. اگر كسی میخواهد كسریهایش را تكمیل كند (جدا از شمارههای نایاب)، میتواند شنبه و یكشنبه به دفتر مراجعه كند و آن شمارهها را با تخفيف تهيه كند.
آخرين عكسهاي دفتر «هفت»



