نمایش عجیبیست این کار تازهي دکتر رفیعی. دو ساعت و نیم بیوقفه نشستیم و به اتفاقی که پیش رویمان به نمایش درمیآمد نگاه کردیم و هیچ خسته نشدیم. وقتی موسیقی «روزی روزگاری در آمریکا» را شنیدیم، جا خوردیم، انتخاب موزیکی اینقدر آشنا برای نمایشی که بهظاهر راجع به زندگی آغامحمدخان قاجار است چهقدر دور از ذهن به نظر میرسید. بعدتر دیدیم که آدمها به زبان قجری حرف نمیزنند، لباسها هم هر کدام از سنتی جداگانه میآیند؛ صحنه نمایانگر یک سردخانه امروزیست (با قفسههای فلزی در روبهرو و شیرهای آب در دو طرف) و سه نفری که نقشهی قتل آغامحمدخان را میکشند به تهران امروز (اگر نگوییم نیویورک) بیشتر مربوطاند تا دویست سال پیش. و هر چه گذشت بیشتر در شگفت شدیم که چگونه میشود عناصری را یکیدرمیان وصل به گذشته و تاریخ، و بیربط به آن انتخاب کرد و کنار هم چید و نتیجه نه معجونی هفت جوش، بلکه اثری بهشدت منسجم پدید آید.
در «شکار روباه» همه نوع سنتی را میتوان سراغ گرفت: همسرایان یونانی (آن سه نفر) که اینک خود هم روایتگرند، هم کنشگر و هم هجوکنندهی روایت؛ روایتی تراژیک از نوع شکسپیری بر محور شخصیت آغامحمد که ظهور و سقوطش به نمایش و روایت درمیآید؛ انواع و اقسام فاصلهگذاریها از طنز و بازیگوشی با اشیاء (تاج پادشاهی که با اندازهای اغراقآمیز از سقف آویزان میشود) گرفته تا موتیفِ آمدنِ برانکاردی که جنازهها را میبرد (و نمایش را به کمدی نزدیک میکند) و حضور پررنگ و بامعنای تپانچه (با صدایی بسیار بلندتر از حد انتظار) به جای خنجر؛ ... و پستمدرنیزم یعنی همین. همجواری عناصر ناهمگون و اختلاط لحنها و ارجاع به تاریخ و اسطوره و سنتهای نمایشی بهشکل توامان، و شکلگیری نمایشی که شبیه هیچچیز نیست و درعینحال اینقدر آشناست.
و نقش آغامحمد برای سیامک صفری شاهنقشیست که تاابد او را در ذهن مخاطبان جاودانه خواهد کرد؛ آن نوع صداسازی خلاقانه که با میمیک و حرکات درمیآمیزد و تمام تصاویر ثبتشده در ذهن را (از این شخصیت تاریخی) بیرون میراند و خود جایش مینشیند. و پانتهآ بهرام که مثل همیشه فوقالعاده است (برعکس صفری او هیچ گریمی ندارد ولی تصویری لیدیمکبثوار را چنان روان و باورکردنی به تاریخ ایران میپیوندد که بدیهی به نظر میرسد). و باقی بازیگران که تکههای مختلف این پازل باشکوه را شکل میدهند.
و کلام که گاه تغزلی و پرطنین است و گاه نیشدار و پرکنایه («نخواه که تو شیفتهی قدرت باشی و مردم شیفتهی تو!»)
و تصویرهایی که یکی پس از دیگری ظاهر میشوند و مهارت کارگردان را در کمپوزیسیون به رخ میکشند (استفاده از عرض، عمق و ارتفاع صحنه به تناوب). شکی نیست که علی رفیعی بیش از اینکه کنایهپرداز سیاسی با حرفهای دوپهلو یا افشاگر تاریخ با فریادهایی برای بیداری به خوابرفتگان باشد، یک ایماژیست است و همین او را از همنسلانش که اغلب در همین سالنهای بزرگ کارهای پرطمطراق و تکراری ارائه میکنند جدا میکند.
«شکار روباه» نشان میدهد که رفیعی گرچه نمایشاش در تالار وحدت (جایگاه ازمدافتادهها) روی صحنه میرود، هنوز جزو جوان است.
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 22:31  توسط مجید اسلامی
|