تبليغاتX
هفت‌ونيم - کوکوی کبوتران حرم
گریزی به هنر و ادبیات و ... (مجید اسلامی)

از یک نظر این نمایش برایم شبیه فیلم بی‌پولی نعمت‌اله بود، چون اجرا خیلی خوب بود ولی با ساختار متن مشکل داشتم. نویسنده شخصیت‌های زیادی را معرفی می‌کند و می‌کوشد برای هر کدام از آن‌ها خرده‌داستان داشته باشد. همه خرده‌داستان‌ها با هم موازی می‌شوند و فضای نسبتاً مشابهی را در متن اشغال می‌کنند، شخصیت‌ها هم‌وزن می‌شوند و متن تمرکز خود را از دست می‌دهد. نتیجه این‌که در هر موقعیت جدیدی ماجرای جدیدی فاش می‌شود که قرار است به شخصیت‌ها عمق بدهد، ولی از نیمه به بعد تماشاگر وسوسه می‌شود خودش را کنار بکشد و از تعقیب ماجراها دست بکشد. خرده‌داستان‌ها خیلی خوب عرضه می‌شوند ولی تعددشان به کلیت درام آسیب می‌زند چراکه لزوماً در امتداد همدیگر نیستند. در کار درام‌نویسان کلاسیک این خرده‌داستان‌ها حتماً باید با هم پیوند برقرار کنند و همدیگر را تشدید کنند و متن با یک نقطه اوج چشمگیر به پایان‌بندی برسد. ولی این‌جا نوعی گرایش مدرن در همسنگ‌کردن خرده‌داستان‌ها و یکنواخت شدن ریتم نمایش به چشم ‌می‌خورد که با درام‌محور بودن متن چندان هم جهت نیست. (روایت می‌توانست با خرده‌داستان‌ها برخورد مینیمال داشته باشد یا بازیگوشانه رفتار کند، ولی متن کاملاً جدی‌ست و همه‌چیز را [شاید زیادی] جدی می‌گیرد.)

از سوی دیگر گرایش به «حرف‌زدن» را هنوز می‌توان در متن تشخیص داد. و این گرایش وقتی مسئله‌ساز می‌شود که به یارکشی از میان شخصیت‌ها می‌انجامد. داستان درباره عده‌ای زن است که برای زیارت به مشهد رفته‌اند و مسئول تور مسافرتی زنی‌ست که به اشکال مختلف بر خباثت‌اش تاکید می‌شود. همه شخصیت‌های دیگر با خرده‌داستان‌های‌شان مجالی برای ایجاد همدلی پیدا می‌کنند ولی نویسنده چنین فرصتی را از این شخصیت دریغ می‌کند. چنان عامدانه و باعداوت که انگار هدف اصلی این نمایش افشای خباثتِ این شخصیت است. کاری به دنیای بیرون نداریم، نویسنده در چنین فضای رئالی باید از احساسات شخصی‌اش فاصله بگیرد و شخصیت‌ها را بدون پیش‌داوری نگاه کند. خرده‌داستانِ ناپدید‌شده‌ی این شخصیت شاید می‌توانست نقطه اوج این نمایش باشد.

به‌لحاظ اجرا اما علیرضا نادری نسبت به کارهای قبلی‌اش به شیوه‌های مبتکرانه‌تر و خلاقانه‌ای روی آورده. نمایش پشت شیشه‌ای سرتاسری اجرا می‌شود که میان تماشاگران و صحنه فاصله می‌اندازد و تماشاگران با هدفون دیالوگ‌ها را گوش می‌کنند (‌نوعی فاصله‌گذاری جذاب). روابط شخصیت‌ها بسیار گرم و پویا از آب درآمده (هرچند تا آخر هم از برخی نسبت‌ها سردرنمی‌آوریم!). دیالوگ‌ها (همچنان که از نادری انتظار داریم) درخشان و بازی‌ها یکدست و بسیار چشمگیر است. به‌خصوص افسانه ماهیان (در نقش همان شخصیت خبیث) و بهناز جعفری (در نقشی کاملاً متفاوت از بسیاری از نقش‌هایش که در آن‌ها نوعی حجب و معصومیت دیده می‌شد). بقیه هم به همین اندازه خوب‌اند. طراحی صحنه هوشمندانه و میزانسن‌ها ماهرانه است. همچنین بروشور نمایش با عکس‌های (مثل همیشه) فوق‌العاده‌ی شکوفه هاشمیان به‌یادماندنی‌ست.

در شرایطی که اغلب نویسنده‌ها نمی‌دانند چگونه متن‌شان را گسترش دهند، چه حیف که «کوکوی کبوتران حرم» از گسترش زیاده‌ازحد آسیب دیده.

[عکس‌ها: شکوفه هاشمیان]

بعدالتحریر:

حالا که این نوع تعریف فاصله‌گذاری برای دست‌کم عده‌ای مسئله‌ساز شده، بد نیست جمله‌ای را از مانیفست نئوفرمالیست‌ها (مقاله کریستین تامپسن/"مفاهیم نقد فیلم/ ص 53) نقل ‌کنم:
«روایت می‌تواند خودافشاگری‌اش [self-consciousness] زیاد یا کم باشد، یعنی این‌که چقدر اعتراف می‌کند که اطلاعات روایی را برای مخاطب هدایت می‌کند. اشاره مستقیم به نقش یک شخصیت، استفاده از ضمیر "شما" یا اصطلاحات مشابه توسط راوی [یعنی همان ترفند برشت]، حرکت‌های دوربین غیرسوبژکتیو [مدل فون‌تری‌یه و داردن‌ها] برای نشان دادنِ جزئیات مهم - با این شگردها یا موارد مشابه، روایت تا حدی خودش را افشا می‌کند.» اشاره‌های داخل کروشه از نگارنده است.
این بحث را طبعا می‌توان از روایت به اجرا نیز تعمیم داد. از دید من "فاصله‌گذاری" عملا همان افزایش سطح خودافشاگری در اثر هنری‌ست که می‌تواند جلوه‌های متفاوتی داشته باشد. در سینما می‌تواند جدا از متن در بازیگری، تدوین، فیلم‌برداری، طراحی صحنه و موسیقی نمود پیدا کند و در تئاتر هم در بازیگری، طراحی صحنه، موسیقی و میزانسن. طبعاً افزایش خودافشاگری همواره نتایج یکسانی ندارد. مدرنیست‌ها هنر را جدی می‌گرفتند و بر "مفاهیم" تکیه می‌کردند. پست‌مدرن‌ها بازیگوشانه خودافشاگری می‌کنند. "ارجاع" در پست‌مدرنیزم یکی از همین بازیگوشی‌ها و درنتیجه نوعی خودافشاگری‌ست.

نکته دیگری که شاید گیج کننده به نظر برسد عدم تطابق متن و اجراست. در ایران این جمله را زیاد می شنویم که اجرا از درون ظرفیت های متن نشات می گیرد. در خیلی از آثار این اتفاق می افتد. ولی چنین امری لزوما ضروری نیست. نمونه بارزش فیلم های ازوست. سبک اجرایی ازو جدا از متن (به قول بوردول با سرسختی) شکل می گیرد و به متن تحمیل می شود. اگر داستان فیلمی مثل آخر بهار را بشنویم, (و فیلمی از ازو ندیده باشیم) تصویری از داستان در ذهن مان شکل می گیرد که ربط چندان به شکل اجرایی فیلم ازو ندارد. شاید تمام صاحب سبک های سرسخت کم و بیش چنین باشند. (هارتلی می گوید فیلم نامه هایش را به شکل دراماتیک می نویسد و به شکل غیردراماتیک اجرا می کند/نقل به مضمون).

نمونه دیگر فون تری یه است. اگر داستان «شکستن امواج» را درنظر بگیریم، کاملا شبیه فیلم های دهه شصت از نوع برگمانی ست. حتی بازی بازیگران (به خصوص امیلی واتسن) هم به شکل واقع گراست. ولی استفاده از دوربین متحرکِ بسیار جلب توجه کننده (بدون دغدغه متنی) و جامپ کات، نوعی استراتژی تعدیل کننده است. توجه می کنید در این مدل دلیلی ندارد که تمام عناصر اجرایی همجهت باشند. این عامل تعدیل کننده می تواند موسیقی باشد (مثل تکرار موتیف وار موسیقی در آثار ازو بدون توجه به اوج و فرود داستان)، یا طراحی صحنه (داگ ویل)، یا بازیگری (بازی های سرد شابرول).

علیرضا نادری در کوکوی کبوتران... تقریبا همین کار را کرده. متن را کاملاً رئالیستی شکل داده و ترفند اجرایی اش را (شیشه جداکننده و گوشی ها و غیره) به متن اضافه کرده. درواقع نادریِ کارگردان در مقابل نادریِ نویسنده قد علم کرده. کافی بود نویسنده کمی عقب نشینی می کرد, به بازیگوشی تن می داد, از گسترش خرده داستان ها (کمی) طفره می رفت, حرف هایش را این قدر جدی نمی گرفت... تا تعامل میان متن و اجرا کامل می شد.

استراتژی متن و اجرا کاملا یکی نیست. متن می کوشد تصویری تمام و کمال بسازد, و اجرا می کوشد در عین ایجاد همدلی, (با ترفندهایش) کمی فاصله ایجاد کند و این همدلی را تعدیل کند.

طبعا فاصله گذاری نادری از نوع امیررضا کوهستانی در «تجربه های اخیر» در تمام زمینه ها (بازی ها، طراحی صحنه، عناصر صوتی نیست)، از جنس «مانیفست چو» رحمانیان هم نیست (حضور نوازندگان در تمام مدت در گوشه صحنه). اما حرکتی ست به سمت فاصله گرفتن از یک استراتژی کاملا رئالیستی.

البته این احتمال هست که نادری این شیشه را همان دیوار چهارم فرض کرده باشد؛ پنجره ای که از پشتش شخصیت ها را نگاه می کنیم)؛ یعنی ترفندی همان قدر رئالیستی که متن. اما درعمل این ترفند استیلیزه از آب درآمده: این زاویه دیدی ناممکن به نظر می رسد، و امکان کم و زیاد کردن ولوم صدا خودافشاگرانه است، انعکاس تصویر تماشاگر در شیشه روبه رو هم همین طور.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 13:9  توسط مجید اسلامی  |