تبليغاتX
هفت‌ونيم - نوروز 88
گریزی به هنر و ادبیات و ... (مجید اسلامی)

1. اخراجی‌های 2 طی پانزده روز حدود سه میلیارد فروخته.
2. مردم برای تماشای یوسف پیامبر سر و دست می‌شکنند.
3. مهران مدیری در نازل‌ترین سطح تکنیکی (با ایده‌های بارور نشده) همچنان مورد توجه است.
4. کیوسک‌های روزنامه‌فروشی پر از نشریات نازل است، از زردهای سنتی، تا زردهایی با کاغذ گلاسه و پررنگ‌ولعاب.
5. رانندگی ایرانی‌ها همچنان دیوانه‌وار است. طی تعطیلات نوروز حدود پانصد نفر در جاده‌ها جان خود را از دست داده‌اند و همه خوشحال‌اند که این آمار به نسبتِ سال‌های پیش کم‌تر است.
6. موسیقیِ رپِ ایرانی تمام ماشین‌های مسافرکش را به اشغال خود درآورده. ناهنجاریِ این موسیقی به‌خوبی تجسم‌بخشِ سلیقه عمومی جامعه‌ ایرانی‌ست.
7. سطح کتاب‌خوانی و تیراژ کتاب در ایران در نازل‌ترین سطح ممکن است.
8. استادیوم‌های فوتبال ایران سال‌هاست در اشغالِ ناسزاهاست. در بازی ایران و عربستان از دقیقه 75 (پس از گل عربستان) جمعیت شروع می‌کنند به عکس‌العمل‌ نشان‌دادن. (ابتدا علی کریمی را تشویق می‌کنند و بعد دایی را به حیاکردن و رهاکردن فرامی‌خوانند). درحالی‌که هنوز بازی تمام نشده و حتی گل مساوی ایران می‌تواند بسیار تعیین‌کننده باشد. تنها چند دقیقه پیش از گل عربستان همین جمعیت یکپارچه دایی را تشویق می‌کردند.
9. سیزده‌بدر ایرانی یعنی انباشتگیِ زباله در تمام فضاهای سبز. (همچنان‌که چهارشنبه‌سوری یعنی انفجار، دود و آلودگی صوتی).
10. در و دیوارِ ابنیه تاریخی کاشان پر از یادگاری‌ست؛ با ماژیک، مداد، خودکار، و چاقو و تیزی‌های دیگر. اغلب یادگاری‌ها تاریخ‌ جدید دارند (از سال 85 به بعد). باغ فین کاشان در یکی از روزهای عید پر از جمعیتی انبوه است. مردم همه فضاها را پرکرده‌اند. دم ورودی حمام فین صفی دراز تشکیل شده. دقایقی طول می‌کشد که از این صف بگذری و وارد حمام شوی. وقتی می‌روی تو، از این‌ همه زیبایی (آن فضاهای تودرتوی شگفت‌انگیز) دهانت از حیرت باز می‌ماند. هم‌زمان دم خروجیِ حمام، زنی بچه‌هایش را به سمت بیرون هدایت می‌کند. خطاب به آن‌ها می‌گوید: «بیا این همه گفتین بریم، بریم... دیدید هیچی نیست... فقط به درد قایم‌موشک‌بازی می‌خوره

آیا میان این اتفاق‌ها رابطه‌ای نیست؟

نیمه‌ی پُرِ لیوان:

1.        دریاچه نمک و بالا رفتن از تپه‌های روان شگفت‌انگیز بود.

2.       تماشای آسمانِ شب در کویر به‌یادماندنی بود.

3.      خانه‌ی «طباطبایی‌ها» در کاشان زیباترین خانه‌ای‌ست که در زندگی‌ دیده‌ام. از دیدنش همان‌ حسی را داشتم که ده سال پیش با دیدنِ شهر ونیز دچارش شده بودم. نکته عجیبِ ونیز این است که با شهری روبه‌رو می‌شوی که مثل ماکتِ‌ یک استودیوی فیلمسازی‌ست ولی هنوز آدم‌ها در آن زندگی می‌کنند. در مواجهه با کلیساهای فلورانس چنین حسی نداری. تحسین‌شان می‌کنی ولی حس همدلی در آدم ایجاد نمی‌کنند. وقتی پا به میدان نقش‌ جهان می‌گذاری و با کاخ عالی‌قاپو روبه‌رو می‌شوی، نمی‌توانی در مقابل این عظمت لب به تحسین نگشایی. ولی خانه «طباطبایی‌ها» نه‌فقط ستایش‌برانگیز است، بلکه تخیل آدم را هم تحریک می‌کند. بی‌اختیار به کسانی فکر می‌کنی که در این فضاها صبح از خواب بیدار می‌شدند و اوقات خود را در آن می‌گذراندند. این نمونه‌ای متعالی از مفهوم خانه است؛ به آدم اجازه‌ی قضاوت نمی‌دهد. زیبایی‌اش همگن و یکدست است. همه‌چیزش با هم جور است. اتاق‌هایی پر از سایه‌روشن، حیاط‌هایی امن و ایمن، سرداب‌هایی پر از آرامش؛ مستقل و خودکفا.  از درِ خانه که وارد می‌شوی دیگر تو را به دنیای بیرون کاری نیست. در این مفهوم، خانه پناهگاه است. استعاره‌ای از جهانِ بیرون (در کلیت‌اش)، و فارغ از آن.

همین‌جاست که ناگهان به معماری فکر می‌کنی که آن را ساخته، با چه عزم و تبحری. و آن‌که آن را سفارش داده؛ خوب می‌دانسته چه می‌خواهد...

 شاید مشکل ما این است که نمی دانیم چه می خواهیم.

بعدالتحریر: حالا که بحث معماری پیش آمد لازم است اشاره کنم به برنامه‌ای به نام «ماجراجویی در معماری» که چند هفته‌ای‌ست یکشنبه‌شب‌ها از بی‌بی‌سی پخش می‌شود و یکی از جذاب‌ترین مستندهایی‌ست که دیده‌ام؛ مستندی که به همه جای جهان  سرک می‌کشد تا آثاری از گذشته‌های دور تا دوران معاصر (کلاسیک و مدرن) را تحلیل کند. از حلبی‌آبادهای هندوستان تا شهر شگفت‌انگیز برازیلیا و آسمان‌خراشی در نیویورک و مسجدی در سوریه؛ همراه با روایتگری که شور و شوقش در برخورد با انواع بناها هرگز فروکش نمی‌کند و خوب می‌داند هر اثری را از چه زاویه‌ای به نمایش بگذارد. با متنی بسیار جذاب که خیلی هم خوب ترجمه شده.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 0:12  توسط مجید اسلامی  |