معيارها:
بدرقهی مردگان (Okuribito/Departures) **
کارگردان: یوجیرو تاکیتا. نویسنده: کوندو کویاما. بازیگران: ماساهیرو موتوکی، تسوتومو یامازاکی، ریوکو هیروسوئه. محصول 2008 ژاپن. 130 دقیقه.

فیلم ژاپنیِ برندهی اسکار خارجی امسال آشکارا تحت تاثیر سینمای درخشان دههی پنجاه ژاپن است. سکون و سکوت حاکم بر فیلم و تاکید بر آیینهای سنتیِ ژاپنی از ویژگیهای فیلم است. قهرمان فیلم پسر جوانیست که در نوازندگی ویولنسل پیشرفت شایان توجهی پیدا نمیکند و به شغل ناخوشایندِ «تمیزکردن و آرایش مردگان و آمادهکردنشان برای سوزاندهشدن» روی میآورد و عشق به این شغل، زندگی خانوادگیاش را هم به خطر میاندازد. فیلم (و قهرمانش) میان نواختنِ ساز و انجام این آیین ارتباط برقرار میکند و روند وقایع بهگونهایست که دستآخر آدمهای دیگر نیز میپذیرند برای این آیین احترام قائل شوند. استفادهی فیلم از قاب عریض و طراحی رنگ در آن بسیار هوشمندانه است و برای کسانی که سینمای کلاسیکِ ژاپن را میپسندند، خاطرهانگیز. بازیگر نقش اصلی چهرهی بامزهای دارد و بازیاش گاهی تداعیگرِ جوانی توشیرو میفونه است (بهخصوص در صحنههای طنز). بااینحال برخی مایهها و پرداختِ برخی صحنهها (بهویژه صحنهی پایانی) احساساتیست و فیلم در نهایت از ردهی متوسط بالاتر نمیرود، هرچند (جز کمی کشدار بودن) هیچ عیب و ایرادی هم ندارد. ولی اینکه اعضای آکادمی اسکار این فیلم را به شاهکار تکاندهندهای چون کلاس ترجیح دادهاند جای شگفتی بسیار دارد.
زن بیسر (La mujer sin cabeza)
****
![]()
نویسنده و کارگردان: لوکرِسیا مارتل. بازیگران: ماریا اونِتو، کلودیا کانتِرو، سزار بوردون، گییرمو آرِنگو. فیلمبردار: باربارا آلوارز. تدوین: میگوئل اسوردفینگر. محصول 2008 آرژانتین/فرانسه/ایتالیا/اسپانیا. 87 دقیقه.
فیلم جدید این کارگردان زن آرژانتینی شاید در نگاه اول با شاهکار پیشینش – دختر مقدس – فاصله داشته باشد، ولی تقریباً همانقدر تماشایی و تکاندهنده است: حکایت زن میانسالی که تصادفی در جاده زندگیاش را به هم میریزد (نمیداند چیزی که زیر گرفته سگ بوده یا بچه، ولی تصمیم میگیرد به راهش ادامه دهد). داستان چندان بکر و تازهای نیست، ولی مارتل با دوربین مکاشفهگرش لحظه لحظهی فیلمش را با احساسی گنگ و ناشناخته آکنده میکند. تصاویر اغلب با لنزهای تله گرفته شده و (هماهنگ با عنوان فیلم، به شکل بازیگوشانهای) در بسیاری از قابها سر شخصیتها بیرون قاب قرار میگیرد. سکوت زن به شکل اغراقآمیزی در بسیاری از صحنهها ادامه دارد و حرفهای آدمهای دیگر (شوهر، معشوق، مادر...) را عملاً به تکگویی بدل میکند. فضای گرم روابط آدمها (مشخصهی آشنای فیلمهای اسپانیاییزبان) که در بکگراند به چشم میخورد این کمحرفی و سردی زن را تشدید میکند. فیلم البته در ارائهی اطلاعات مربوط به نسبتِ شخصیتها با هم نیز بهشدت خِست نشان میدهد و ابهام خاص خود را (دستکم تا مدتی) به صحنهها تحمیل میکند. بهتدریج درمییابیم که علت دلهره وجودی و دلزدگی زن در روابط بیرونی نیست؛ حتی آن تصادف نیز فقط بهانهای بیش نیست. غرابتِ فضای حاکم بر ذهن شخصیت زن بیشتر از جنس قهرمانان آنتونیونی و تارکوفسکیست، ولی «زنانگی» و البته «سادگی» (دوری جستن از بیانگرایی مدرنیستی) وجه تمایز برجستهی این فیلم است که آن را به «امروز» پیوند میدهد.
![]()
مارتل آشکارا ایماژیست است و تصویرهایش ذهن تماشاگر را تا مدتها به اشغال خود درمی آورد.
بعدالتحریر: فیلم را یک بار دیگر دیدم. نیم ستاره اضافه شد. فیلم به لحاظ بصری کمنظیر است. شاید بهزودی چند قاب از فیلم را انتخاب کنم و در پستی جداگانه برایتان بگذارم.

کارگردان: آرنو دسپلهشن. نویسنده: دسپلهشن، امانوئل بوردیو. بازیگران: کاترین دونو، ژان پییر روسیلو، آن کاسینی، ماتیو آمالریک، ملویل پوپا، هیپولیت ژیراردو، امانوئل دوو، کیارا ماسترویانی، لورن کاپلوتو. فیلمبردار: اریک گوتیه. تدوین: لورنس بریا. طراح تولید: بن بوان. موسیقی: گریگوری هتزل. محصول 2008 فرانسه. 150 دقیقه.
روایتی عجیب از قصهی آشنای یک گردهمایی خانوادگی در ایام کریسمس. پیشتر دختر خانواده (الیزابت) در دادگاهی که برای یک دعوای حقوقی تشکیل شده بود خواسته بود برادرش (آنری) از دیدار او و فرزندش منع شود. ولی حالا که مادر (جونو/ کاترین دونو) دچار سرطان شده و یکی از اعضای خانواده که شرایط لازم را داشته باشد باید به او خون اهدا کند، این منع نادیده گرفته میشود. فرزند الیزابت هم بیماری سختی دارد و مایهی دیگر داستان حکایتِ سلیویا زن برادر سوم (ایوان) است که در این گردهمایی چندروزه درمییابد آن دو برادر و عموزادهشان (سیمون) بر سر این که او نصیب کدامشان شود با هم توافق کردهاند. اما ماجرای اصلی نفرتِ وحشتناک الیزابت از آنریست که هرگز علتش به صراحت فاش نمیشود (حدسهایی مطرح میشود) و همهچیز را تحتتاثیر قرار میدهد. و قضیهی رازگونهی مرگ بچهی اول خانواده که همچون طلسمی بر سرنوشت خانواده سنگینی میکند.

... [ادامه دارد]